
اره اتمام اینه یعنی تموم شد
هرچی بود بینمون اخه حروم شد

یادته زیره بارون لحظهای دیدنیمون
شعرهای بچه گیمون
حرفهای شنیدنیمون


هنوزم وقتی که بارون میزنه یاده تو هستم
یا دستمو بگیر یا ببین که خیلی خستم
از پشت پنجره ندیدی منی که همیشه بودم
غافل از اینکه خودم پنجره ها رو شیشه بودم

هیچ کی مثل من تو رو دوست نداره
اینو از تو چشام می تونی بخونی

دلم گرفته از این روزگار دلتنگی
گرفته اند دلم را به کـار دلتنگی
دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند
گــــرفت آینــــــه ام را غـبار دلتنگی
شکست پشت من از داغ بی تو بودنها
به روی شـــــانه دل مانـــد بار دلتنگی
درون هاله ای از اشک مانده سرگردان
نگاه خســـــــته مـــن در مدار دلتنگی
از آن زمان که تو از پیش ما سفر کردی
نشسته ایم من و دل کـــــنار دلتنگی
دگر پرنده احساس مــن نمی خواند
مگر سرود غم از شاخسار دلتنگی
بیا که ثانیه ها بی تو کند می گذرد

دلم براي کسي تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست
دلم براي کسي تنگ است که اشکهايم را ديده
دلم براي کسي تنگ است که تنهاييم را چشيده
دلم براي کسي تنگ است که سرنوشتش همانند من است
دلم براي کسي تنگ است که دلش همانند دل من است
دلم براي کسي تنگ است که تنهاييش تنهايي من است
دلم براي کسي تنگ است که مرهم زخمهاي کهنه است
دلم براي کسي تنگ است که محرم اصرار است
دلم براي کسي تنگ است که راهنمايي زندگيست
دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند
دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ دل تنگيهايم است
دلم براي بهار تنگ است .............

دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که سرم شانه هايش را آرزو دارد
دلم براي کسي تنگ است که گوشهايم شندين صدايش را حسرت مي کشد
دلم براي کسي تنگ است که چشمانم ، چشمانش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست

دلم براي کسي تنگ است
دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ است
دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد
دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند

می گرده دل دنبال یک بهونه
می گرده باز گنجه ی خاطراتو 
پی یه حرف ناب و عاشقونه 
عکس تو رو باز می ذاره روبروش 
که تا ته شب واسه تو بخونه 
دلم تو التهابه که چه جوری
تو عصری که قحطی عطر یاسه 
اما به جاش دوست دارم گرونه 
کافیه اسمتو یه جا ببینم 
تا حس شعرم بزنه جونونه 
من نمی تونم بگم اندازه شو
اینو فقط شاید خدا بدونه 
محاله که عشق ما رو ندونن 
برو سوال کن از گلای پونه 
اگه بخوان خیلی کم از تو بگن 
می گن همون که خیلی مهربونه
بی خبری تو ولی از حال من 
میندازم اینو گردن زمونه 
چقدر حسودیم می شه وقتی همه
بهم می گن دل تو پیش اونه
من خودم باز می زنم به اون راه 
می گم بیارید واسه من نشونه 
اما تا کی فریب بدم دلم رو 
اون داره کلی آدرس و نشونه 
مهم ولی تویی که اسم نازت 
با من یه جایی پشت آسمونه
اونا نمی دونن ستاره هامون 
دوتاس ولی توی یه کهکشونه 
اینو بخون تا دوباره بدونی 
دیوونتم ، دیوونتم ، دیوونه 
اهای رفیق نیمه راه تو که می ری با هر صدا
بدون غریبه تنها نیست اونم می ره با هر نگاه
پرسیدم: منو بیشتر دوست داری یا زندگی رو ؟
گفت: تو رو
پرسید: تو چی ؟ منو بیشتر دوست داری یا زندگی رو؟
گفتم: زندگی رو
قهر کرد و رفت برای همیشه ... دیگه بر نگشت ...
آخه نمی دونست اون همه ی زندگیم بود
پسر غریب

تقدیم به مریم عزیز
|
|
آنگاه که من اشکی ز بر چاهی می ریختم
ای گل امیدم،اشکهایم را برای تو می ریختم
تو کجا بودی من در نگاه ،تو را نمی دیدیم
اشکهایم به زمین می ریخت، تو را نمی دیدم
ای دخترخانم ............آهای آقا پسر با شما ها هستم
تو كه تنها در گوشه اي تاريك از اتاق
در غم عشقت كه ديروز از دستش دادي
ميسوزي
فكر كردي عاشقت بود
كه هر روز تو چشات زل مي زد
ميگفت عاشقته و توام از چشات اشك مي اومد
چي فكر كردي؟
نه ديگه به چشم مي اي
نه هيچ كس صدات مي كنه
نه ديگه افتابي به چهره داري
و نه كليدي در جيب كه در هاي برف رو باز كني و افتاب و به خونه بياري
تازه به خودتم كه مياي نمي دوني بخندي يا گريه كني
وقتي كه به درهاي بسته مشت ميكوبيدي
تا عشقت با ترانه هايش بگذرد
اره....داري تو خيابوناي برفي محو ميشي
چيه؟به فكر افتادي؟
تازه فهميدي بازيچه شدي؟
تازه فهميدي پسرا از دخترا عروسك بازي رو بيشتر دوست دارن
چيه؟بازم كه ساكتي!!!!!!!!!يه چيزي بگو بفهمم زبونتو كه از دست ندادي
ميدونم....كنارتو نديدي كه دختران با ترانه هاي گلو گير در خيابان هاي برفي محو مي شدند
و در خيابوناي برفي از دست مي رفتند
وقتي كه نمي دونستند
بخندند يا گريه كنن
اينهارو گفتم كه چيزي بگم و رهاتون كنم
مي خوام بگم
سرمون كلاه رفته
مي خوام بگم
عروسك بازي بسه
من آهنگ غریب روزگارم
غمی در انتهای سینه دارم
تمام هستی ام یک قلب پاک است
که آنرا زیر پایت می گذارم
شبی غمگین شبی باران و سرد
مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت دیدار او ماند
مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
به من می گفت تنهایی غریب است
ببین با غربتش با من چه ها کرد
تمام هستیم بود و ندانست
که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

از جدايي ها شکايت ميکند
کز نيستان تا مرا ببريده اند
از نفيرم مرد و زن ناليده اند
سينه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگويم شرح درد اشتياق
هر کسي کاو دور ماند از اصل خويش
بازجويد روزگار وصل خويش
من به هر جمعيتي نالان شدم
جفت بد حالان و خوش حالان شدم
هر کسي از ظن خود شد يار من
از درون من نجست اسرار من
نشنو از ني چون نواي بي نواست
بشنو از دل چون حريم كبرياست
ني بسوزد تل خاكستر شود
دل بسوزد

زغم کسی اسیرم که زمن خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد
دل من زغصه خون شد دل او خبر ندارد


وخداوند مهربان
دستان مرا كه خويش را گم كرده بودم در دستانش گرفت
و من
به اندازه ي تمام ابديت احساس امنيت كردم
دستانش بوي گل ياس بوي مريم بوي نوازش مي داد
و آنگاه بود كه خداوند خوب مرا به ميهماني همه ي عشق ها دعوت نمود
و من
عاشق شدم...

سلام کاش بودی پیشم تا برات تمام این حرفای که توی دفترم همین الان
نوشتم برات می خوندم!
پس بیا تا دیر نشده دست هایمان را در دستان هم قرار دهیم تا
دیرنشده
YYYYYYYYYYYY











![]()
منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون
![]()
![]()
دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون
![]()
![]()
ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش
![]()
![]()
با پول اون نخ خریدم زخم دلم رو بستمش
![]()
![]()
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
![]()
![]()
تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم
![]()
![]()
بین من و تو فاصله است یک در سرد آهنی
![]()
![]()
من که کلیدی ندارم تو واسه چی در می زنی
![]()
![]()
این در سرد لعنتی شاید که نخواد وا بشه
![]()
![]()
قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه
![]()
![]()
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
![]()
![]()
تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم
![]()
![]()
من واسه تو خیلی کمم![]()

لبخند چشم تو
در نگاه بی جان من
حرفهای دروغت را
انکار می کند

آسمان خاکستری آرزوهای بی روحم
دیریست در انتظار طلوع ماه چشمانت
رنگ آبی خود را 
لابه لای گذشت زمان 
از یاد برده است 

زندگی قماری است که برگ برنده آن عشق است
اما نه ! 
زندگی گذر از کویر بی آب و علف است
شاید هم گونه بر برف نهادن باشد
یا بر شاخه امید آویزان شدن
زندگی به تکه سنگی عشق ورزیدن است
به دره ای عمیق چشم دوختن
و در غم افسانه ای مردن است...
















